شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

گور بدون سنگ سرد است

...

گور بدون سنگ سرد است

من از سرما یخ زده‌ام

جنازه‌ام را بیرون بیاورید

جنازه‌ام را با خود بکشید

و در آستانه باغ مرده رهایش کنید

آن درخت بی‌برگ، اغراق نیستی من است

برگ‌های خشکیده با من خو می‌گیرند

در رگ‌های پلاسیده‌شان قلم مرا می‌بلعند

هاای سرما

             مرا به شاخه‌های خواب بیفکن

به تو قول می‌دهم که کسی تقصیر تو نیاندازد

اگر آنها آمدند

به آنها می‌گویم: این جنازه، همیشه‌اش اینگونه بوده است

در سر من آغاز می‌شود

و از دست‌هایم تخلیه می‌شوند

این ریزدانه‌های حرامی‌ِ وجودم

مهدی مجیدی

شعرها

همین که این در وامانده باز باز شود،

همین که این در وامانده باز باز شود،

محمود صالحی‌فارسانی

روشنم کن شبیه سیگارت

روشنم کن شبیه سیگارت

امیررضا وکیلی

امشب  خوابم را  عریان می‌کنم 

امشب  خوابم را  عریان می‌کنم 

هوشنگ رئوف

لیوان چای منتظر بودم 

لیوان چای منتظر بودم 

معین صباغ‌مقدم