شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

نم زده

نم‌زده سکویِ پرتگاهم؛ نگران نیستم، که تو دیگر نیستی پنجشنبه‌ی ساکت، آفتاب پهن شده در اتاقم، آن سوی پرتگاه، خبرهای بدی دارد؛ مثلا این‌که عمر زمین کوتاه است، یا نسلِ انسان کی منقرض خواهد شد؟ تلویزیون، خبرهای سیاهش را چون رودی قرمز، در اتاقم پهن می‌کند رودها سرازیر می‌شوند؛ تیغ‌هایی که دیر یه سکو رسیدند، در دریا سقوط می‌کنند باید بروم به دریا، پابرهنه، تا مرجان‌ها، و آفتاب را در گوشه‌ی هر صخره پهن کنم زمین خشک شده و من هر بار که به تو فکر می‌کنم، گمان می‌کنم آخرین بار است که آفتاب، وسطِ اتاق پهن شده؛ به یاد نمی‌آورم چندمین بار است به دریا رفته‌ام و شن‌های سرخ را، به نشانِ صلح، بر پیشانی کشیده‌ام نم‌زده، آخرین سکویِ پرتگاهم، اخبارها همیشه سیاه نیستند؛ این‌که بگوید... چقدر دلم برای خودم تنگ است عزیز روزهای دور، به من حق بده، که دیگر نگرانت نباشم

محدثه بلوکی

تک نگاری

شعرها

محمد انتظاری

واگیری

واگیری

عبدالعلی عظیمی

 قدیمی‌ها به عاشق‌پیشه، خاطرخواه می‌گویند

قدیمی‌ها به عاشق‌پیشه، خاطرخواه می‌گویند

آیدا دانشمندی

 روی برعکس جهان بایست!

روی برعکس جهان بایست!

سارا مؤیدی