شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

گاهی می‌ترسم

گاهی می‌ترسم

و سکه‌ی قدیمی آن‌قدر روی میز می‌چرخد

که نور از ستاره 

و مدار از منظومه گم می‌شود

 

دوزخ باید همین‌جا باشد

سر بر زانوی زیستنی عاریه

گلو در حرارت رویا

و دقایقی که عبورم را نشخوار می‌کنند

 

اگر نترسم 

حباب زندگی را خواهم ترکاند.

 

 می‌ترسم  اما

مبادا که در تکه‌های بلورینش

سر از ژرفای خویش برآورم

خویشتنی تاریک‌تر از نیاکانم

گُم در برهوت گزاره‌های متعفنی

که از ساقه‌های هذیان

رد خون می‌شویند.

 

می‌ترسم هنوز

و زنی در آستین باد شیون می‌کند

زنی با بوی مرغان دریایی

که هرشب

چند بچه ستاره‌ی گم شده را

 به آسمان کوک می‌‌کند.

کوثر شیخ‌نجدی

شعرها

هر اولاجاغین سونونا داغیلدین

هر اولاجاغین سونونا داغیلدین

حسن معصومی

زخم در میان چاقوها

زخم در میان چاقوها

امیررضا وکیلی

پرنده گفت جهان در نگاه من زیباست -هنوز زیبا بود- 

پرنده گفت جهان در نگاه من زیباست -هنوز زیبا بود- 

غلامرضا طریقی

دشت را  به تمامی فریاد شدم 

دشت را  به تمامی فریاد شدم 

هوشنگ رئوف