شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

بوسه سرد

نفست را در سینه‌ام حبس کردی

فکری کردی برای ابد

فکری مثل یک گلوله

و از ذهن مرگ رد شدیم

 

نمی‌دانم

خاطرات شلیک چگونه است

کلمه کلمه

مثل یک شعر

از ذهن گلوله‌ات رد شدیم؟

از مرز رد شدیم؟

 

حالا در سینه‌ام

نفسهایت را می‌شماری

حالا گلوله‌هایت را می‌شماری

حالا کلماتم را می‌شماری

 

صبح که بشود فکر بهتری می‌کنم

دهانم را مثل یک گور دسته جمعی باز می‌کنم

لب‌هایم را روی لب‌های ابدیت می‌گذارم در حبس

لبهایم که مثل کوهستان سرد است

صبح که بشود

چنان سرد می‌بوسمت

که تا ابد برف ببارد در این شعر

 

گلاویژ کردپور

شعرها

امشب هر چه باران ببارد برای من است

امشب هر چه باران ببارد برای من است

سابیر هاکا

بی‌شرف های دور من: بسیار

بی‌شرف های دور من: بسیار

فرزین منصوری

بر صبحِ تو نفس بیاویزم

بر صبحِ تو نفس بیاویزم

صوفیا آهنکوب

غزل بی خنده‌ات آرایه‌ای دلخواه کم دارد

غزل بی خنده‌ات آرایه‌ای دلخواه کم دارد

احد متقیان فر