شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

من تبریزی‌ها را در باد دیدم

...

من تبریزی‌ها را در باد دیدم

و از شکل برگ‌هاشان شناختم

بعد اجازه دادم کهن‌سال‌ترینشان

در من حلول کند

و هی که برگ‌ها می‌رقصیدند

به خیالم رسید من هم چند سانتی از زمین بلند شدم

 

هوا ابر بود

خاکستری بود

گوشه‌ای از یک روز برلین بود

گویا در برلین تمام یک روز

و تمام روزهای سال ابر است

و خاکستری است

من روزهای ابری را دوست دارم

آیا در برلین هم همین‌طور خواهم بود؟

 

اگر باد همچنان در تبریزی‌ها بوزد

و من چند سانت دیگر هم از زمین دور شوم

شاید سر از برلین در بیاورم

از آنجا برایتان می‌نویسم

من تا چه حد روزهای ابری را دوست دارم

سعیده زارع سریزدی

تک نگاری

مایکل مارچ شاعر خطوط سیاه

مایکل مارچ شاعر خطوط سیاه

ابوالقاسم اسماعیلپور مطلق

شعرها

در خبرهای شبانه

در خبرهای شبانه

احمدرضا احمدی

برادرم دیشب درگذشت

برادرم دیشب درگذشت

عبدالله علوی

بر شانه‌ى تو صبح سحر برنخاستن

بر شانه‌ى تو صبح سحر برنخاستن

مهدی فرجی

شاید

شاید

مهدی مهدوی