شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

من تبریزی‌ها را در باد دیدم

...

من تبریزی‌ها را در باد دیدم

و از شکل برگ‌هاشان شناختم

بعد اجازه دادم کهن‌سال‌ترینشان

در من حلول کند

و هی که برگ‌ها می‌رقصیدند

به خیالم رسید من هم چند سانتی از زمین بلند شدم

 

هوا ابر بود

خاکستری بود

گوشه‌ای از یک روز برلین بود

گویا در برلین تمام یک روز

و تمام روزهای سال ابر است

و خاکستری است

من روزهای ابری را دوست دارم

آیا در برلین هم همین‌طور خواهم بود؟

 

اگر باد همچنان در تبریزی‌ها بوزد

و من چند سانت دیگر هم از زمین دور شوم

شاید سر از برلین در بیاورم

از آنجا برایتان می‌نویسم

من تا چه حد روزهای ابری را دوست دارم

سعیده زارع سریزدی

شعرها

مرا از این‌که منم عاشقانه‌تر بنویس

مرا از این‌که منم عاشقانه‌تر بنویس

عادل سالم

اعتراف می‌کنم 

اعتراف می‌کنم 

مظاهر شهامت

درخت زندگی 44

درخت زندگی 44

علی ثباتی

بر صبحِ تو نفس بیاویزم

بر صبحِ تو نفس بیاویزم

صوفیا آهنکوب