شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

به خون آغشته گیسوی زنی در دست بادم من

...

به خون آغشته گیسوی زنی در دست بادم من
در این شب، این جذامِ جن و جادو، شهرزادم من
هزارویک شبِ آهستگی، افسانه‌ی صبرم
دوام‌آوردنِ امیدواران را نمادم من
بیابان تا بیابان بارگاه غولِ اندوه است
در این بی‌منزلی‌، باروی شادی را سوادم من
قلم شد دست‌هایم، سوخت مغز استخوانم، تا ـ
در انگشتان از خون سرخ آزادی مدادم من
خدایی را به‌ غیر از «زندگی» ایمان نیاوردم
ببین: در ازدحام «مرگ بر»ها، «زنده‌باد»م من!
...
تو هم، چون هر گناه دیگری، روزی به آغوشم
پشیمان بازمی‌گردی، که فردای معادم من!

پانته‌آ صفایی

تک نگاری

شعرها

سلام بر همپیاله‌های من 

سلام بر همپیاله‌های من 

یونس هدایت مقدم

اضافه نشدی از به مقدار هیچ عدد

اضافه نشدی از به مقدار هیچ عدد

مظاهر شهامت

تلفن زنگ بزند

تلفن زنگ بزند

سارا مؤیدی

گاز

گاز

مجتبی ویسی