شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

اگر پرنده‌ی این حرف‌ها اجازه می‌داد،

...

اگر پرنده‌ی این حرف‌ها اجازه می‌داد،
حوصله‌ی خواب‌های تو را سر می‌کشیدم
اگرچه هیچ‌وقت از ادامه‌ی خوابِ دیگران خیر ندیده‌ام
ولی مادرم می‌گفت:
وقتی زنی را دوست داری
درست نیست اجازه بدهی ادامه‌ی خوابش حرام شود
خیلی هم پیچییده نیست
من دلم تنگ می‌شود
پلک چشم چپم می‌پرد
خوابم نمی‌برد
اتاق مثل زخم‌های قدیمیِ یک جذامِ خیس به خوردنِ لبخندهای من چشم دوخته است
و آینه تنها آدمی را که بیش‌ترِ روزها می‌بینم در خودش نگه داشته است
وسطِ این‌همه دردسر
پرنده‌ی این حرف‌ها هم آمد و اجازه نداد حوصله‌ی خواب‌های تو را سر بکشم

حبیب موسوی بی‌بالانی

شعرها

دشت را  به تمامی فریاد شدم 

دشت را  به تمامی فریاد شدم 

هوشنگ رئوف

نشستم بی‌تفاوت روبه‌روی ماه در کافه

نشستم بی‌تفاوت روبه‌روی ماه در کافه

مهدی مهدوی

در خود فرو رفته‌ام

در خود فرو رفته‌ام

ربابه قصابان

مثل همیشه مرگ تو را خواب دیده‌ام

مثل همیشه مرگ تو را خواب دیده‌ام

حسن زینلی مقدم