شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

زن زیبایی بودم

...

زن زیبایی بودم
راه را ندیدم
اسبی در من جاماند

با شناسنامه‌ام
چه نسبتی که ندارم
به زنانگی‌ام ادامه می‌دهم
بی‌آن‌که بدانم
راه از نرفتن است

به هر طرف نگاه می‌کنم
جایی ندارم که جا بگذارم
روسری‌ام را به گردن بادها گره زده‌ام
ماه به رؤیاهایم نمی‌رسد
شاید لازم باشد
از خواب‌های تو  برگردم

برمی گردم
با تقویمی که سپید نیست
فردا پنج‌هزار‌ساله‌ام   

کودکی از گور برمی‌خیزد
شکل اسبی مرا با خود می‌برد 
 

سریا داودی حموله

شعرها

جاده‌ای سوخته مانده‌ست؛ و اخگرهایش

جاده‌ای سوخته مانده‌ست؛ و اخگرهایش

بابک دولتی

اندوه انبوه

اندوه انبوه

دریا لیراوی

آنْـدیگَری

آنْـدیگَری

جمال‌الدین بزن

به چه چیز جهان دلم خوش بود؟

به چه چیز جهان دلم خوش بود؟

شهرام میرزایی