شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

مانیفست

پنجره‌ی اتاق کارم
به کوهستان باز می‌شود
و میزتحریرم
صبح‌ها غرقِ شبنم است
با هر کلمه‌ای که می‌نویسم           
اسبی به رودخانه می‌زند
با هر سطرم
بارانی هوا را پاکیزه می‌کند
گاه در خیالاتم
آن‌قدر از آبادی دور می‌شوم
که فقط
همهمه‌ی آبشار را می‌شنوم
مانیفست من
پل‌های روی در‌ّه‌اند
که می‌گویند
شاعر در نهایت تنهاست.

مانا آقایی

شعرها

تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جانِ من!

تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جانِ من!

حامد ابراهیم پور

گُنگ

گُنگ

سیدعلی صالحی

پیشواز

پیشواز

محمد رضا روزبه

بر صبحِ تو نفس بیاویزم

بر صبحِ تو نفس بیاویزم

صوفیا آهنکوب