شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

مانیفست

پنجره‌ی اتاق کارم
به کوهستان باز می‌شود
و میزتحریرم
صبح‌ها غرقِ شبنم است
با هر کلمه‌ای که می‌نویسم           
اسبی به رودخانه می‌زند
با هر سطرم
بارانی هوا را پاکیزه می‌کند
گاه در خیالاتم
آن‌قدر از آبادی دور می‌شوم
که فقط
همهمه‌ی آبشار را می‌شنوم
مانیفست من
پل‌های روی در‌ّه‌اند
که می‌گویند
شاعر در نهایت تنهاست.

مانا آقایی

شعرها

شاید زمان آن چای کم‌رنگی است 

شاید زمان آن چای کم‌رنگی است 

الهام جهانبازی گوجانی

تهران

تهران

محمد ویسی

خوابیده‌ای؟

خوابیده‌ای؟

شوکا حسینی

مرگ، برهنه و تنها در زیر صاعقه

مرگ، برهنه و تنها در زیر صاعقه

اقبال معتضدی

ویدئو