شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

بعد از تو

...

بعد از تو
تاریخِ کلمات
جمله
در قلبِ من 
فشرده شد
بچرخان پنجه را
چون صیادی خیره به استخوانِ صید
تا کهکشان
پُر از اوراد گردد.
من
مَحرمِ مجلسِ تو
با هزار جفت نگاه حرام
اکنون
همایِ فتاده‌ی دشت‌ها
هوا به حنجره می‌چرخانم و
مجلسِ تو
به قهقهه
با هزارویک جفت چشمِ حرام
می‌شد.

ـ خیال
حنجره‌ی خون‌آلود است
خنجری که مقتول
به دست دارد.

بهنود بهادری

تک نگاری

چگونه شعر بنویسیم؟

چگونه شعر بنویسیم؟

ترجمه‌ی نازیار عُمرانی

شعرها

بر صبحِ تو نفس بیاویزم

بر صبحِ تو نفس بیاویزم

صوفیا آهنکوب

تا زبان سرخشان از دار بیرون می‌زند

تا زبان سرخشان از دار بیرون می‌زند

زری قهار ترس

پس اگر ناپدید نمی‌شوم

پس اگر ناپدید نمی‌شوم

محمد انتظاری

 بارانِ‌ علاقه

بارانِ‌ علاقه

فرامرز سه‌دهی