شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

تعزیه

تعزیه
سرگردانی بوی کافور در میان شاخه‌های پرمیوه
غم، که چون چربی می‌نشیند روی برگ‌ها
و سرخی سیب‌ها را می‌گیرد
حسرت‌بار است مرگ در تابستان.
پنجره‌های گشوده،
عصرهای  کش‌دار،
و ناکامی آدمی زیر طاق آسمان!
در فصل کار،
می‌افتد برگی در برکه‌ی نزدیک
ساده نیست ساکت شدن دست‌ها و چشم‌ها
فرق می کند این فراق
فرق می کند مرگ در تابستان
چون نقش گل ختمی بر پرده‌ی اتاق
غم مضاعفی دارد.

جواد کلیدری

شعرها

 همیشه عیدها روشن بودی

 همیشه عیدها روشن بودی

سوری احمدلو

دیر کردی پس چه شد؟ در من تب دلشوره‌یی‌ست

دیر کردی پس چه شد؟ در من تب دلشوره‌یی‌ست

فرزانه میرزاخانی

بر شانه‌ى تو صبح سحر برنخاستن

بر شانه‌ى تو صبح سحر برنخاستن

مهدی فرجی

تهران

تهران

محمد ویسی