شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

تعزیه

تعزیه
سرگردانی بوی کافور در میان شاخه‌های پرمیوه
غم، که چون چربی می‌نشیند روی برگ‌ها
و سرخی سیب‌ها را می‌گیرد
حسرت‌بار است مرگ در تابستان.
پنجره‌های گشوده،
عصرهای  کش‌دار،
و ناکامی آدمی زیر طاق آسمان!
در فصل کار،
می‌افتد برگی در برکه‌ی نزدیک
ساده نیست ساکت شدن دست‌ها و چشم‌ها
فرق می کند این فراق
فرق می کند مرگ در تابستان
چون نقش گل ختمی بر پرده‌ی اتاق
غم مضاعفی دارد.

جواد کلیدری

تک نگاری

می‌بینمت حسین!

می‌بینمت حسین!

سیدعلی صالحی

ضد شعر

ضد شعر

هادی محیط

شعرها

همه‌چيز از یک دعوتنامه شروع شد

همه‌چيز از یک دعوتنامه شروع شد

مجتبی هژبری

همه در این آینه حضور دارند

همه در این آینه حضور دارند

احمدرضا احمدی

شب را که ورق بزنی

شب را که ورق بزنی

علیرضا ملک زاده

هر‌ چه ظرف‌ها نشسته

هر‌ چه ظرف‌ها نشسته

فرزین پارسی‌کیا