شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

پذیرش

هر چه تقاضای پناهندگی
به سفارت چشمانم رسیده است
همه را امضا می‌کنم
دلخوش به خطوط دست‌هایم بودند
چهارفصلی که از مرزهای سال گریختند

می‌پذیرم
الفبایی که تحت‌الحمایه‌ی من است
سرکشی کند
سوت بزند
خلاف قدم‌هایم برود به‌سویی
یادهای دیگری را بنویسد
یادآوری کند

گلوی کلمات را ولی بغضی
به دار خاموشی نیاویخته باشد!
 

مهرنوش قربانعلی

تک نگاری

شعرها

شاید

شاید

مهدی مهدوی

...  دور بودم در خاطره‌ای که پدر با خود نبرده بود

... دور بودم در خاطره‌ای که پدر با خود نبرده بود

فرحناز عباسی

پنج شعر از محمد منافی

پنج شعر از محمد منافی

محمد منافی

شب را که ورق بزنی

شب را که ورق بزنی

علیرضا ملک زاده