شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

سنگ را برداشت

...

سنگ را برداشت
گنجشک را از روی درخت پایین بیاورد
برادرش گفت
نه تو دردت می‌آید
نه سنگ
اما گنجشک می‌میرد
و درخت روزهای بعد از گنجشک را مجبور است بپرسد
چرا این شاخه‌ام سبک‌تر از روزهای قبل است؟
یادش نمی‌آید
همین‌که یادش نمی‌آید می‌شود دلتنگی
دلتنگی درد دارد
گفت فرق من و تو همین است
تو برای دلتنگی درخت نگران می‌شوی
من برای توتی که گنجشک می‌خورد و
توتی که گنجشک می‌خورد
می‌تواند توی قندان پدر باشد
دکتر گفته پدر نباید با چایی قند بخورد
حالا من نمی‌دانم
حق با اوست
یا برادرش؟

حبیب موسوی بی‌بالانی

شعرها

خزان گرفته‌ام و فرصت بهارم نیست

خزان گرفته‌ام و فرصت بهارم نیست

فاطمه شمس

سوار چرمه‌ای از مه رسیدی و صدا کردی...

سوار چرمه‌ای از مه رسیدی و صدا کردی...

سیده تکتم حسینی

 از امید و ناامیدی

از امید و ناامیدی

عبدالعلی عظیمی

آیا آن‌که در کوی الکل دست دراز می‌کند، به ماه می‌رسد؟

آیا آن‌که در کوی الکل دست دراز می‌کند، به ماه می‌رسد؟

فرزین پارسی‌کیا