شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

وقت نکرده بود ابروهایش را بردارد

...

وقت نکرده بود ابروهایش را بردارد
یا بگذارد لااقل ته‌مانده‎ی استکان از گلویش
آشوب از درزها نشت می‌کند
خبر بد از فاجعه
و تک‌نوازی نی‌ها و استخوان‌ها
اصلاً به معنای اندوه نمی‌رسند
دختری که پانزده‌سالگی را بی‌پرده رفته بود
سر از بالش مردی آجری
تولد نوزادی باب پستان‌هایش
و این فرار ابدی
چشم که دنبال کسی باشد
چاره ندارد
راه می‌گیرد، می‌رود

کبوتر ارشدی

شعرها

شرجی یک کابوس!

شرجی یک کابوس!

شهرام شهیدی

مثلاً

مثلاً

عبدالعلی عظیمی

 به‌دست همه چراغی بود

به‌دست همه چراغی بود

احمدرضا احمدی

فکر این را نکن که بعد از تو شعر من رو به انزوا برود

فکر این را نکن که بعد از تو شعر من رو به انزوا برود

ویدا حمیدی