شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

وقت نکرده بود ابروهایش را بردارد

...

وقت نکرده بود ابروهایش را بردارد
یا بگذارد لااقل ته‌مانده‎ی استکان از گلویش
آشوب از درزها نشت می‌کند
خبر بد از فاجعه
و تک‌نوازی نی‌ها و استخوان‌ها
اصلاً به معنای اندوه نمی‌رسند
دختری که پانزده‌سالگی را بی‌پرده رفته بود
سر از بالش مردی آجری
تولد نوزادی باب پستان‌هایش
و این فرار ابدی
چشم که دنبال کسی باشد
چاره ندارد
راه می‌گیرد، می‌رود

کبوتر ارشدی

شعرها

اردبیل بایراغی

اردبیل بایراغی

مهدی آقازاده

 صبح آن روز ساعت هفت از

صبح آن روز ساعت هفت از

محمد حسین عباسی

رؤیای پلنگ

رؤیای پلنگ

علیرضا آبیز

هزار سال سر راهت انتظار کشیدم

هزار سال سر راهت انتظار کشیدم

فرزانه میرزاخانی