شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

وقت نکرده بود ابروهایش را بردارد

...

وقت نکرده بود ابروهایش را بردارد
یا بگذارد لااقل ته‌مانده‎ی استکان از گلویش
آشوب از درزها نشت می‌کند
خبر بد از فاجعه
و تک‌نوازی نی‌ها و استخوان‌ها
اصلاً به معنای اندوه نمی‌رسند
دختری که پانزده‌سالگی را بی‌پرده رفته بود
سر از بالش مردی آجری
تولد نوزادی باب پستان‌هایش
و این فرار ابدی
چشم که دنبال کسی باشد
چاره ندارد
راه می‌گیرد، می‌رود

کبوتر ارشدی

تک نگاری

شعرها

از این فلات بلا بی‌هوا گذار نکن

از این فلات بلا بی‌هوا گذار نکن

مجید عزیزی

آیینه می پرسد: چطوری؟!

آیینه می پرسد: چطوری؟!

بابک دولتی

نه با تو زندگى از حال و روز زارش گفت

نه با تو زندگى از حال و روز زارش گفت

مهدی فرجی

در برهنگی بلندترین شب سال

در برهنگی بلندترین شب سال

مهتاب موسوی