شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

خونت غلیظ‌تر از آن بود

خونت غلیظ‌تر از آن بود
که از رگ‌هایت عبور کند
غم چهره‌ات را بنفش کرده بود
 در تو چیزی شکست
و کبوترها از تراس پرکشیدند

ترسیده بودم که باد
پنجره را باز کرده باشد
و صدای غمگینم
از خیابان عبور کند
و صدای غمگینم
چون گربه‌ای کور
در خیابان کشته شود

دشمنم شده بود 
آیینه‌ی اتاق
و زیبایی خودش را به پنجره می‌کوبید
در غروبی که قصد کشتن داشت
و تو با خونی غلیظ 
به آستینت عطر می‌زدی

شیرین خسروی

شعرها

همه در این آینه حضور دارند

همه در این آینه حضور دارند

احمدرضا احمدی

تنها صداست که می‌ماند

تنها صداست که می‌ماند

فروغ فرخزاد

اینم از روزگار ما گاوا 

اینم از روزگار ما گاوا 

لیلا ساتر

این باغ سوگوار درختان بی بر است

این باغ سوگوار درختان بی بر است

رضا جمشیدی