شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

پله‌ی گمراهی

زنده کن در تن من کبکبه‌ی شاهی را 
تا به آتش بکشم هر چه نمی‌خواهی را 
از خدا خواسته‌ام روز مرا شب بکند 
دوست دارم تو و این زجر شبانگاهی را 
آسمان مال عقاب است که من خواهم شد 
تا به دست آورم این کفترک چاهی را 
حال ای مردم این شهر ملامت نکنید 
من خودم خواستم این زندگی واهی را
دل به دریا زدم و سر نوک قلابی تا
بچشم طعمه شدن در دهن ماهی را 
دوست دارم بروم تا ته دنیا تا تو 
رو به بالا بروم پله‌ی گمراهی را

لیلا ساتر

تک نگاری

شعرها

به پسر عموهایم گفتم نمی‌شود!

به پسر عموهایم گفتم نمی‌شود!

زینب حسن پور

رحیل

رحیل

بهاره فریس‌آبادی

در گلوگاه اصلی شکم

در گلوگاه اصلی شکم

رسول کاوه

در سلام راه‌ها

در سلام راه‌ها

ربابه قصابان