شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

گاهی اتاقم پر از قایق می‌شود.

گاهی اتاقم پر از قایق می‌شود.
کشتی‌ها با بخار
در سرم
دود را بوق می‌زنند
باید جغرافیایی، اسکله‌ای، بادی دست و پا کنم
از متافیزیک حرف نمی‌زنم
به‌ تاریخ، جغرافیا را بدهکارم،
به‌ جغرافیا کابوسم را.
باید بگردم و دریایی دست و پا کنم
حتا در جیب‌هایی که‌ لاابالی‌ام می‌خواهند.
از متافیزیک حرف نمی‌زنم
از اسب‌های بی بخارِ نیاکانی می‌گویم
که‌ در خودم تصویبم می‌کنند
کاش من هم شما بودم.
گاهی جیب‌هایم پر از باد می‌شوند و
دارم در مناطق کوهستانی
دنبال دریا نه‌، لاشه‌ی دریا می‌گردم

رضا علیپور

تک نگاری

شعرها

تیمارستان

تیمارستان

ستار جانعلی‌­پور

دو شعر از رضا باب‌المراد

دو شعر از رضا باب‌المراد

رضا باب‌المراد

تراپی

تراپی

شقایق شاهرودی‌زاده

  شهر را تکه‌ای چشم‌هات  خفه می‌کند در شعر

 شهر را تکه‌ای چشم‌هات  خفه می‌کند در شعر

بهراد باغبانی نیک