شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

نمی‌توانم از مرکزی‌ترین میدان شهر بگذرم

نمی‌توانم از مرکزی‌ترین میدان شهر بگذرم
که موهایم را پسرانه بلند
عروسکی ژولیده کرده‌ام
حواسم از خود جا گذاشتم
نیمی آرایشگاه
نیمی دیگر آسایشگاه
در خیابان ولگرد می‌شوم بی‌حواس
نفس واق‌واق‌کنان
واق‌واق‌کنان نفسم
می‌گیرد
می‌گیرد
از یقین گمشده میان آه رهگذرانی که بدنشان نیکوتین ندارد
نفسشان می‌گیرم می‌گویم:
گیوتین جواب است
نفسم می‌گیرد و می‌برد
تا شعرهایی که نمی‌توانم بسرایم و تمامم را می‌یابد
نفسم می‌گیری و می‌بری
تا سدهایی که مدت‌هاست کسی خیسشان نکرده
و روز‌به‌روز به تعدادشان اضافه می‌کنی
او با من ایستاده و به‌شدت می‌دود
تمام من را با خود وارد رابطه می‌کند این‌بار
کف آسایشگاه
می‌فشارد
می‌فشارد هرجارا می‌خواهد
گلویم را محکم‌تر
این گرما گرمآه
گرم
از اولش می‌خواست در رخت‌خوابم برعکس شود

سپیده مجدی

شعرها

سرودِ طُرقه  که کور می‌شود

سرودِ طُرقه که کور می‌شود

میلاد کامیابیان

از گیسوان مشکی‌اش، از شانه می‌ترسی

از گیسوان مشکی‌اش، از شانه می‌ترسی

تمنا مهرزاد

روشنم کن شبیه سیگارت

روشنم کن شبیه سیگارت

امیررضا وکیلی

پنج شعر از محمد منافی

پنج شعر از محمد منافی

محمد منافی