شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

و ﻗﺮﻣﺰ؛ ﺑﻪ دﻻﯾﻞ ذﯾﻞ

اﮔﺮ از ﻣﻦ ﻣﯽ‌ﭘﺮﺳﯽ
ﻓﻘﻂ می‌داﻧﻢ؛
_ﯾﮏ ﭼﺮاغِ ﭼﺸﻤﮏ‌زن ِ ﻗﺮﻣﺰ
ﻣﺪﺗﯽ‌ﺳﺖ ﮐﻪ دوﺑﺎره...
_ (و ﻃﺎﻗﺖِ ﺗﺮﻣﻮدﯾﻨﺎﻣﯿﮏِ ﺗﺮﻣﺰ-‌در ﺑﺮاﺑرِ ﻗﺮﻣﺰ)
 ﺑﻪ‌ﺳﺨﺘﯽ ﻣﯽ‌ﺷﻮد ﮔﻔﺖ.
و ﺣﺘﺎ ﻣﺤﺎل.

و ﺣﺘﺎ ﻣﯽ‌ﺧﻮاهم ﺑﮕﻮﯾﻢ:
ﺧﯿﺮه ﺷﺪن ﺑﻪ ﻗﺮﻣﺰ؛ ﻧﺘﺎﯾﺞ ﭘﺘﺎﻧﺴﯿﻠﯽ‌ﺳﺖ
که در ﮐﯿﻔﯿﺖ ﺗﺴﺘﺴﺘﺮون ﮐﻤﯿﻦ ﮐﺮده اﺳﺖ.
وﮔﺮﻧﻪ؛
ﻣﻦ ﮐﺠﺎ. و ﺧﯿﺮه ﺷﺪن «ﺑﻪ دودِ ﯾﮏ ﺳﯿﮕﺎر»
ﻣﻦ ﮐﺠﺎ. و ﺧﯿﺮه ﺷﺪن «ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﯾﮏ ﻓﻨﺠﺎن»

اﮔﺮ از ﻣﻦ ﺑﭙﺮﺳﯿﺪ:
ﻣﯽ‌ﮔﻮﯾﻢ:
ﻣﻦ؛
ﺑﺮای ﻣﺎﻧﺪن ﭘﺸﺖ ﭼﺮاغ ﻗﺮﻣﺰ
ﻣﻦ ﺑﺮای ﺗﺄﻣﻞ در ﺧﻮن ﺳﺨﺖ اﯾﮕﻨﺎﺳﯿﻮ
ﻣﻦ ﺑﺮای آن داﻣﻦ ﻗﺮﻣﺰت در ﻋﮑﺲ
ﯾﺎ ﺣﺘﺎ ﺧﯿﺎل دوﺑﺎره‌ی ﻋﺎﺷﻘﯽ
ﯾﺎ همان ارﺗﻌﺎش ﺣﺮف در ﮐﻠﻤﻪ؛
دل دلِ رﺳﯿﺪن؛
ﻟﺒﺨﻨﺪی ﮐﻪ از ﻧﮕﺎهت آب ﻣﯽ‌ﺧﻮرد؛
و
و ﻗﻨﺪی ﮐﻪ ﻣﺪام در  دﻟﻢ آب می‌کنی...
«پ.ن: در ﺟﻤﻠﻪ‌های ﺑﺎﻻ ﻓﻌﻞ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺧﯿﺎﺑﺎن ﭘﺎﺳﺘﻮر دﻓﺘﺮ رﯾﺎﺳﺖ ﺟﻤﻬﻮری ﺣﺬف ﺷﺪه اﺳﺖ.»

اﮔﺮ از ﻣﻦ ﻣﯽ‌ﭘﺮﺳﯽ.
ﻣﯽ‌ﮔﻮﯾﻢ:
ﭘﺎﯾﯿﺰ ﮐﻮﺗﺎه اﺳﺖ ﻣﺤﺒﻮب ﻣﻦ.
ﺗﻮ ﻣﯽ‌روی.
ﻣﻦ ﺧﻮاب دﯾﺪه‌ام.
ﭘﯿﺶ از آن‌که اوﻟﯿﻦ ﺑﯿﺪاری
درکِ اﺣﺎﻃﻪ‌ی ﻣﻌﻄﺮ و ﻣﺤﺴﻮس ﻣﻮهاﯾﺖ ﺑﺎﺷد...
و ﻣﻦ ﮐﻪ «‌ﺧﻮابِ آن ﺳﺘﺎره‌‌ی ﻗﺮﻣﺰ را
 وﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺧﻮاب ﻧﺒﻮده‌ام دﯾﺪم»؛
ﻣﯽ‌ﺗﺮﺳﻢ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺗﻤﺎم ﺷﻮد؛
ﭘﯿﺶ از آن‌که ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ را ﺑﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ.
ﭘﯿﺶ از آن‌که ﻟﺒﺨﻨﺪت را از ﺑﺮ ﮐﻨﻢ.
ﭘﯿﺶ از آن‌که ﻃﻌﻢ دهاﻧﺖ هوش از ﺳﺮم ﺑﺒﺮد

اﮔﺮ از ﻣﯽ‌ﭘﺮﺳﯿﺪ؛
تأ کید می‌کنم:
ﻗﺮﻣﺰ ﺑﺮای ﺗﻤﺎم دﻧﯿﺎ ﮐﺎفی‌ست.
ﺣﺘﺎ اﮔﺮ زﯾﺒﺎﯾﯽ ﺗﻮ
ﺟﺴﺎرت ﻣﺮا دو‌ﺑﺮاﺑﺮ ﮐﻨﺪ
ﺣﺘﺎ اﮔﺮ اﺻﺮار ﺑﻪ ﻗﺮﻣﺰی داﻣﻨﺖ در ﻋﮑﺲ
ﺗﺮس ﻣﺮا ﺑﻪ دﺳﺖ ﻧﺎﻇﻢ ﻣﺪرﺳﻪ ﺑﺮﺳﺎﻧد
ﺣﺘﺎ اﮔﺮ اﺟﺒﺎر اﻗﻠﯿﻤﯽ؛
بی‌قراری دو ﭘﺮﻧﺪه در ﭘﯿﺮاهنت را
ﭘﺸﺖ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮی زﻧﺪان ﺣﻠﻖ‌آوﯾﺰ ﮐﻨﺪ؛
ﻣﻦ چشم‌هاﯾﻢ را ﻣﯽ‌ﺑﻨﺪم؛
دﺳﺖهاﯾﻢ را ﺑﺎز ﻣﯿ‌ﮑﻨﻢ،
و ﮔﻮش ﻣﯽ‌ﺳﭙﺎرم،
ﺑﻪ ﺻﺪای ﺗﻨﻔﺴﺖ در ﺧﻮاب:
روی ﺑﺎزوهاﯾﻢ...
ﮔﻮش ﻣﯽﺳﭙﺎرم.
 

مجید ثنایی

تک نگاری

تراژدی طرد و محاق

تراژدی طرد و محاق

علی مسعودی نیا

طنز، جراحی‌ست

طنز، جراحی‌ست

سجاد گودرزی

شعرها

پنج شعر از محمد منافی

پنج شعر از محمد منافی

محمد منافی

نشستم بی‌تفاوت روبه‌روی ماه در کافه

نشستم بی‌تفاوت روبه‌روی ماه در کافه

مهدی مهدوی

مزامیر غریزی

مزامیر غریزی

علی الفتی

سرودِ طُرقه  که کور می‌شود

سرودِ طُرقه که کور می‌شود

میلاد کامیابیان