شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

کودتا

من کشوری هستم که در من کودتا کردی
با خنده‌ای سربازهایت را صدا کردی
تا خواست زانوهای من ریزش کند انگار
از قامت ویرانه‌ام کاخی بنا کردی
پس تکیه بر تختت زدی و زورمندانه
یک امپراطوری در آغوشم بپا کردی
هی تفرقه بنداز و با میلت حکومت کن
با این سیاست عقل را از دل جدا کردی
کم‌کم فتوحاتت از آغوشم فراتر رفت
پس مرزها را با خیانت آشنا کردی

سعیده فرجی

شعرها

چیزی نمانده از قلبت 

چیزی نمانده از قلبت 

مرتضی بخشایش

بشمارها

بشمارها

محمد اشور

از ابر و چشم

از ابر و چشم

م. مؤید

من بغض یک عروسک تنهایم

من بغض یک عروسک تنهایم

سیده تکتم حسینی