شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

کدام حنجره         بر دهانم نشسته است

کدام حنجره         بر دهانم نشسته است
که از هرچه بگویم   صدای خون می‌آید؟

هزار خون نریخته در من  است!
هزار خانه‌ی زیبا  با پنج صندلی

هر ویرانه‌ای
تنها می‌تواند
گوشه‌ای      از یک زندگی را
روایت کند
و هیچ دوربینی     تمام بغض یک عکاس را
نمی‌گوید
هر عکس         گریه بر سر لحظه‌ای‌ست
گریه بر سر  یک از دست دادگی‌ست
هر عکس    به هر جایی که اشاره  کند
می‌خواهد بگوید:
«برگردید!»

هر ویرانه‌ای
که تنها بتواند      یک صندلی را در خود نگه دارد
گوشه‌ای از تاریخ را                 نجات داده است
هزار خون نریخته در من است
هزار خانه‌ی زیبا
 با چهار صندلی.
فرق می کند
که کدام عروسک                 سالم مانده باشد
فرق می کند
که کدام صندلی     از پایِ میز  بلند شده است
با کدام حنجره فریاد بزنم
که این چکچکه‌ی خون
قطع شود؟

هزار خونِ نریخته در من است!
هر ویرانه‌ای       رو به هر سمتی که بنشیند
می‌خواهد بگوید
که برگردید!
هزار خانه‌ی زیبا
با دو صندلی                رو به من ایستاده‌اند
و هر دیواری        که قاب عکسی را نگه دارد
گوشه‌ای از زندگی را          نجات داده است.

هزار خون نریخته در من است. 
هزار خانه‌ی زیبا
با  یک صندلی
هزار خانه‌ی زیبا
با  یک صندلی
هزار خانه‌ی زیبا 
با  یک صندلی

فراز یاوری

تک نگاری

در جدال با خاموشی

در جدال با خاموشی

علی مسعودی نیا

طنز، جراحی‌ست

طنز، جراحی‌ست

سجاد گودرزی

شعرها

بین تمام نام‌هایی که به این‌جا رسیده‌اند

بین تمام نام‌هایی که به این‌جا رسیده‌اند

سریا داودی حموله

موعد ظفر بر زندگان است

موعد ظفر بر زندگان است

علیرضا جهانشاهی

به پسر عموهایم گفتم نمی‌شود!

به پسر عموهایم گفتم نمی‌شود!

زینب حسن پور

 بارانِ‌ علاقه

بارانِ‌ علاقه

فرامرز سه‌دهی