شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

زشت است که توی غزلش مرد بگرید

زشت است که توی غزلش مرد بگرید
هربار که یک قافیه آورد بگرید
این هدیه‌ی عشق است به دیوانه که باید
با درد بخنداند و با درد بگرید
غربت فقط این است که شخصی وسط جمع
آرام بیندیشد و خونسرد بگرید
زشت است که آدم دلش از هیچ بگیرد
زشت است که هر وقت هوس کرد بگرید
زشت است که شاعر وسط خواندن یک شعر
با آمدن واژه‌ی برگرد بگرید
زشت است، ولی زشت‌تر این است که عشقت
بر شانه‌ی یک آدم نامرد بگرید

سعید قلی نژاد

تک نگاری

شعرها

ترس شب

ترس شب

رضا محمودی‌حنارود

هیچ مدرکی دال بر اینکه درک شوم، نیست.

هیچ مدرکی دال بر اینکه درک شوم، نیست.

جمال‌الدین بزن

جای امن

جای امن

واهه آرمن

از ابر و چشم

از ابر و چشم

م. مؤید