ما سه سه نفر بو بودیم آقا!
یکی‌مون رفت کوکوه ککبک بزنه
دوتامون اومدیم ددریا ششطرنج بزنیم
توتوپ‌های هلندی از ققلعه‌ی پرتغالی‌ها
گگل شلیک زدن سر جدم
و دریا موموج شد... ببقیه‌ش رو اون یکی بگه آقا؟!...

سربازها اوراد‌خوانان سربلند و غریق 
اسب‌ها با زخم‌های زیر شکم
یله بر موج های سرخ
ملاحان، حشوهای ملیح از آب می‌گرفتند
و خرطوم فیل‌های پرنده، دریا را می‌مکیدند
برای روز تشییع قهرمانان
ما دو نفر وزیران شاه
به قهقهه از تگرگ و گلوله...
فیل سیاه پرنده خرناسه کشید
و از کمرش کبکی تیرخورده سنگ شد...
قشم و کیش ندارد
برای مات شدن همیشه زودهنگام است...

کلمات کلیدی : |

 شاعر : بابک طیبی
سایر اشعار این شاعر