شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

تنوره از خیابان شروع شد

تنوره از خیابان شروع شد
و آدم‌های تاریخی،
در اردوگاه چادری بَست‌ها 
پوست‌شان را از لبه‌ی دوهزار و پانصد ساله تکان می‌دادند
و فلس‌های دَم تیغ
از ماده‌ی ماهی جدا می‌شدند 
معنا اما، 
در چاقوها ماند!

و تو هنوز به تجربه‌ی گوشه‌ی چشم‌ات اعتماد می‌کنی 
به لَختی ماهی،
که آنِ مرگ را باز گذاشت.

آرزو رضايي مجاز

شعرها

من حواسم همیشه پرتِ توئه

من حواسم همیشه پرتِ توئه

احمد امیرخلیلی

غزل بی خنده‌ات آرایه‌ای دلخواه کم دارد

غزل بی خنده‌ات آرایه‌ای دلخواه کم دارد

احد متقیان فر

با چشم‌های نصفه‌خمارت 

با چشم‌های نصفه‌خمارت 

شهرام میرزایی

واگیری

واگیری

عبدالعلی عظیمی