شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

تنوره از خیابان شروع شد

تنوره از خیابان شروع شد
و آدم‌های تاریخی،
در اردوگاه چادری بَست‌ها 
پوست‌شان را از لبه‌ی دوهزار و پانصد ساله تکان می‌دادند
و فلس‌های دَم تیغ
از ماده‌ی ماهی جدا می‌شدند 
معنا اما، 
در چاقوها ماند!

و تو هنوز به تجربه‌ی گوشه‌ی چشم‌ات اعتماد می‌کنی 
به لَختی ماهی،
که آنِ مرگ را باز گذاشت.

آرزو رضايي مجاز

تک نگاری

قربانی نبوغ

قربانی نبوغ

رضا حیرانی

شاعر پاره‌وقت نبودم

شاعر پاره‌وقت نبودم

قاسم آهنین‌جان

شعرها

کبود قبر بود و نبودم کنار خودم

کبود قبر بود و نبودم کنار خودم

فهیمه جهان آبادی

فَروَرگانِ چشمِ تو 

فَروَرگانِ چشمِ تو 

نازنین آیگانی

 کَلَکی در کار است

کَلَکی در کار است

روح‌ انگیز کراچی

امشو که فرگ تی تو وستم 

امشو که فرگ تی تو وستم 

 اقبال طهماسبی گندمکاری