تار

 ترک شرب بی‌پیر
ترکه‌ی تاکش به رگ زدم
گفت به ترکه‌ی تاکی تا  کِی کار من به تو و 
تار تو
بزن
در زخمه
تابستان زخم خشخاش‌های پیرم و
تاکستان زیر پوست من می‌رسد
به ترکه‌ی ترِ  تاکی
هر بار تاریک‌تر به خون خودم  تشنه و تار
ای بی‌خبر از شراب مدام ما
هم در می و هم پیاله‌اش نبوده‌ایم.

 

کلمات کلیدی : |

 شاعر : لیلی گله داران
سایر اشعار این شاعر

تنی با خویش

خواندن ادامه >