شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

شغل تمام وقت

پرسید شغل؟
گفتم شاعرم
خندید و کف دستم را مهر زد
روی برگه‌ی اعزام به بیمارستان
افسر نگهبان
شغل‌ام را «آزاد» نوشته بود
خندیدم
چگونه یک زندانی
می تواند شغلش آزاد باشد؟! 
محبوبم به تو فکر می‌کنم
به تو، که می‌دانی شاعرم
و دوست داشتن تو
شغل تمام وقت من است

بکتاش آبتین

شعرها

به پات هر چه مکافات می‌کشم کافی است 

به پات هر چه مکافات می‌کشم کافی است 

لیلا ساتر

راویِ سایه‌های ناتمام

راویِ سایه‌های ناتمام

سیدعلی صالحی

بر پیراهن بیمارستان

بر پیراهن بیمارستان

فرخنده حاجی زاده

بی‌شرف های دور من: بسیار

بی‌شرف های دور من: بسیار

فرزین منصوری