شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

شرف نفس لا...


                                         به حسین جلال‌پور
شرف نفس لا...
تو خوابیده‌ای
یا ما خودمان را به خواب زده‌ایم؟
سکوت ما را بر شانه می‌برد
باید زمان را بشکافم
که ببوسم ماه افتاده را
که از جاده بشویم خونت را
که حل شوم در ماه
شرف نفس...

غم پستان در دهان ما گذاشته بود
ما خودمان را به فراموشی سپرده بودیم
تنها تو فراموش نمی‌شدی

کبوتر دو‌نیم شد
نیمی به آسمان رفت
نیمی  دیگر
نیمی اشک شد و نیمی خون

نامت را ادامه می‌دهم
پروانه‌ای بر سینه‌ام می‌نشیند و خاکستر می‌شود
باید برگردم و ببوسم ماه افتاده بر جاده را
باید بیایم
خونت را مسح بکشم بر من
شرف...

اعلامیه شده‌ای
شادروان شده‌ای
بر زمین افتاده‌ای
غم ما را بزرگ کرده و
کلمه
شکسته است
تو خوابیده‌ای یا ما خودمان را به خواب زده‌ایم؟

مسعود میرقادری

شعرها

 جاده‌ای، شاهدِ جان‌کندنِ باورهایش

جاده‌ای، شاهدِ جان‌کندنِ باورهایش

بابک دولتی

 خواب تمام نمی‌شود

خواب تمام نمی‌شود

مهدی اکبری فر

من می‌دانم که  «ترس و لرز»،  موسیقایی‌تر از «موسیقی»ست،

من می‌دانم که  «ترس و لرز»،  موسیقایی‌تر از «موسیقی»ست،

علی قنبری

لیوان چای منتظر بودم 

لیوان چای منتظر بودم 

معین صباغ‌مقدم