شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

حال یک شاهزاده را دارم داده بر باد تاج و تختش را

حال یک شاهزاده را دارم داده بر باد تاج و تختش را
مثل باغی که ناگهان طوفان می‌بَرَد آخرین درختش را
غربتم آن پرنده در مه بود که گلوله به دیدنش آمد
صبح باران گرفت و پوشیدند شاخه‌ها خون لَخت‌لَختش را
با خودم فکر می‌کنم یک روز نام این زن بهار خواهد شد
پس مبادا که باد بسپارد به زمستان کلید بختش را
با خودم فکر می‌کنم حتمن یک بهار دوباره در راه است
باغ از یاد می‌برد کم‌کم آخرین روزهای سختش را
 

سحر اسدی

شعرها

لای گیسوان او بگرد، با چراغ‌قوه‌ای قوی

لای گیسوان او بگرد، با چراغ‌قوه‌ای قوی

حمید حسینیان

دو شعر از غلامرضا نصراللهی

دو شعر از غلامرضا نصراللهی

غلامرضا نصراللهی

این روزا ...

این روزا ...

سیمین چایچی

روی تخته بزرگ می نویسد A

روی تخته بزرگ می نویسد A

شهریار خسروی