شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

مرغ سحر

به شعر‌، وکالت دادیم از درد بنویسد
شعر را آن‌چنان پیچیده کردند
که درد‌، ناشناس ماند
به طنز‌، وکالت دادیم از درد بنویسد
چنان لودگی کردند که درد مسخره‌ی عام و خاص شد
درد را به دریا گفتیم‌، دریا خشکید
به کوه گفتیم‌، کوه فروریخت
به ناچار در موسیقی‌مان پنهان کردیم
درد‌، ملی شد‌!

اکبر اکسیر

شعرها

گم کرده بودم

گم کرده بودم

مریم فرجی

كلاهی بر سر آزادی

كلاهی بر سر آزادی

بکتاش آبتین

 همیشه عیدها روشن بودی

 همیشه عیدها روشن بودی

سوری احمدلو

سفر به سرزمین رویاهایت

سفر به سرزمین رویاهایت

محمود معتقدی