شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

غریب و غمزده‌ و بی‌گناه

غریب و غمزده‌ و بی‌گناه... همسایه!
نجیب و خسته‌دل و بی‌پناه... همسایه!
چه درد بیشتر از این که با گلوله و آه
جوانی‌ات شده باشد تباه... همسایه!؟
زمان به خاک بیفتد تو آه اگر بکشی
زمین بسوزد از آن سوز آه... همسایه
چگونه مرهم زخمت شوم؟ تو لب تر کن
که جان کم‌ است... جهان را بخواه همسایه!
تو درد می‌کشی و من به گریه می‌افتم
تو بغض می‌کنی و من نگاه... همسایه!
برای لاله‌ی پژمرده در مزار شریف
رواست گر که بپوشم سیاه... همسایه!
اگرچه باغ تو خشکیده، می‌رسد روزی
در آن دوباره بروید گیاه... همسایه!
هوا اگر چه زمستانی است... دل خوش‌دار
بهار می‌رسد از گرد راه... همسایه!

لیلا مهذب

شعرها

تا زبان سرخشان از دار بیرون می‌زند

تا زبان سرخشان از دار بیرون می‌زند

زری قهار ترس

حقیقت دارد

حقیقت دارد

حامد رحمتی

من که کسی بویی نبرد از چند و چونم

من که کسی بویی نبرد از چند و چونم

کبری موسوی‌قهفرخی

  شهر را تکه‌ای چشم‌هات  خفه می‌کند در شعر

 شهر را تکه‌ای چشم‌هات  خفه می‌کند در شعر

بهراد باغبانی نیک