شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

تا ابربغض فرو‌ریزد

می‌گذرم
با نشانه‌هایی
که فرصت عشق نداشت
چون منقاری که می‌سوخت
بر عطوفت این دریا
تا ابربغض فروریزد
که این دل در کمند تو خواهد فرسود
چون رمه‌ای که به خواب فرو‌می‌رود 

اینک منم که زنگوله به‌دست می‌گذرم

تو هرگز فرشته را به گناه نمی‌یابی
وقتی که می‌آموزی
جادوی این مرگ را
 

یارمحمد اسدپور

شعرها

 کَلَکی در کار است

کَلَکی در کار است

روح‌ انگیز کراچی

به جرم شانس نیاوردن

به جرم شانس نیاوردن

فرزین منصوری

باران‌ها

باران‌ها

محمد ویسی

شرجی یک کابوس!

شرجی یک کابوس!

شهرام شهیدی