شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

تا ابربغض فرو‌ریزد

می‌گذرم
با نشانه‌هایی
که فرصت عشق نداشت
چون منقاری که می‌سوخت
بر عطوفت این دریا
تا ابربغض فروریزد
که این دل در کمند تو خواهد فرسود
چون رمه‌ای که به خواب فرو‌می‌رود 

اینک منم که زنگوله به‌دست می‌گذرم

تو هرگز فرشته را به گناه نمی‌یابی
وقتی که می‌آموزی
جادوی این مرگ را
 

یارمحمد اسدپور

شعرها

ظلم، چاقوی تیز آخته‌ای‌ست روی مردم کشیده کبّاده

ظلم، چاقوی تیز آخته‌ای‌ست روی مردم کشیده کبّاده

پوریا سوری

من که کسی بویی نبرد از چند و چونم

من که کسی بویی نبرد از چند و چونم

کبری موسوی‌قهفرخی

زخم در میان چاقوها

زخم در میان چاقوها

امیررضا وکیلی

ما غلامان حلقه به گوش 

ما غلامان حلقه به گوش 

نعمت مرادی

ویدئو