شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

تا ابربغض فرو‌ریزد

می‌گذرم
با نشانه‌هایی
که فرصت عشق نداشت
چون منقاری که می‌سوخت
بر عطوفت این دریا
تا ابربغض فروریزد
که این دل در کمند تو خواهد فرسود
چون رمه‌ای که به خواب فرو‌می‌رود 

اینک منم که زنگوله به‌دست می‌گذرم

تو هرگز فرشته را به گناه نمی‌یابی
وقتی که می‌آموزی
جادوی این مرگ را
 

یارمحمد اسدپور

تک نگاری

شعرها

باد سر میکوبد

باد سر میکوبد

فهیمه جهان آبادی

چیزی نمانده از قلبت 

چیزی نمانده از قلبت 

مرتضی بخشایش

برمانم ازین چریدنِ امن

برمانم ازین چریدنِ امن

راضیه بهرامی‌خشنود

شهر شیهه می‌کشد

شهر شیهه می‌کشد

طاهره خنیا