شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

این شعر اگر نی‌انبان داشت
برای شکلِ دیگری از مرگ ـ‌ دوری ـ
بندری گریه...

پا درآورد
دلی که قرار بود به دریا بزنم
راه افتاد از بن‌بستِ ایرانی
...

به زبانِ مادری

در شکمِ مادرم...

«به: فرزاد صدری»

و این‌که چیزی نمی‌گویم
یعنی پراکنده...

در میانِ گریه هم شعر می‌آید
از در
دیوار
پنجره
دل همان دل...

در میانِ گریه هم شعر می‌آید
از در
دیوار
پنجره
دل همان دل...

در من
زن‌های زیادی زندگی می‌کنند
که یک زن است
بلوطی بالابلند

تک نگاری

شعرها

شاید زمان آن چای کم‌رنگی است 

شاید زمان آن چای کم‌رنگی است 

الهام جهانبازی گوجانی

بر صبحِ تو نفس بیاویزم

بر صبحِ تو نفس بیاویزم

صوفیا آهنکوب

دو شعر از غلامرضا نصراللهی

دو شعر از غلامرضا نصراللهی

غلامرضا نصراللهی

 همیشه عیدها روشن بودی

 همیشه عیدها روشن بودی

سوری احمدلو