شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

برهوت

یک روز خزان
   تنها و خسته جان 
   به صحرا شدم  به خیمه‌ی ابر
   در بارشی از شوق
   لیلی نبود
   جامی شکسته بود 
   نیم‌خورده به سرخی خون
   و نانی که افتاده بود با جای دست او
   لیلی کجاست
   در این برهوت سوخته
   مرا که اشکی نمانده...

رضا محمودی‌حنارود

شعرها

به چه چیز جهان دلم خوش بود؟

به چه چیز جهان دلم خوش بود؟

شهرام میرزایی

تا زبان سرخشان از دار بیرون می‌زند

تا زبان سرخشان از دار بیرون می‌زند

زری قهار ترس

اضافه نشدی از به مقدار هیچ عدد

اضافه نشدی از به مقدار هیچ عدد

مظاهر شهامت

فَروَرگانِ چشمِ تو 

فَروَرگانِ چشمِ تو 

نازنین آیگانی