شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

برهوت

یک روز خزان
   تنها و خسته جان 
   به صحرا شدم  به خیمه‌ی ابر
   در بارشی از شوق
   لیلی نبود
   جامی شکسته بود 
   نیم‌خورده به سرخی خون
   و نانی که افتاده بود با جای دست او
   لیلی کجاست
   در این برهوت سوخته
   مرا که اشکی نمانده...

رضا محمودی‌حنارود

تک نگاری

شعرها

آنْـدیگَری

آنْـدیگَری

جمال‌الدین بزن

ه گوشم آه و فغان می‌رسد خدا را شکر

ه گوشم آه و فغان می‌رسد خدا را شکر

بهزاد گرانمایه

نه با تو زندگى از حال و روز زارش گفت

نه با تو زندگى از حال و روز زارش گفت

مهدی فرجی

به چه چیز جهان دلم خوش بود؟

به چه چیز جهان دلم خوش بود؟

شهرام میرزایی