شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

بی‌فکری گلوله‌های بی‌رحم

این کفش نوجوان
این کفش خونی
فقط شانزده ساله بود!
 بدن‌اش اما
دست‌های فراوانی را قرمز کرد
افسوس!
گلوله‌های بی‌رحم
در اعتراض‌های شلوغ فکر نمی‌کنند.

مریم یاوری

شعرها

شب را که ورق بزنی

شب را که ورق بزنی

علیرضا ملک زاده

تا زبان سرخشان از دار بیرون می‌زند

تا زبان سرخشان از دار بیرون می‌زند

زری قهار ترس

نقابی از خوشبختی

نقابی از خوشبختی

احمدرضا احمدی

زخم در میان چاقوها

زخم در میان چاقوها

امیررضا وکیلی