شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

شبِ شوری‌ست

...

شبِ شوری‌ست
که دل
می‌چرخاند خورشیدِ زخم.
گیسویِ نظرت را
بر  قعرِ جمالِ شهیدَت بتابان
  [قهرِ شلالت را
مسیحایِ مارپیچَت را].

_ با چه کسی 
این‌گونه رقصیده‌ای
که رقص این‌گونه
نازکانه از ساقِ تو می‌پَرَد؟!

میانه‌ی تن و جان
راه‌های اندکی‌ست
اما ظریف
چون نَفَس بر نقشِ پروانه‌ای
[خورشیدی معطر
خورشیدی غریب]
با جان‌هایِ شبانه‌ای
تبخیرشده در رنگ.

بهنود بهادری

تک نگاری

استنطاق یا نقد

استنطاق یا نقد

علی اسدالهی

چگونه شعر بنویسیم؟

چگونه شعر بنویسیم؟

ترجمه‌ی نازیار عُمرانی

شعرها

لای گیسوان او بگرد، با چراغ‌قوه‌ای قوی

لای گیسوان او بگرد، با چراغ‌قوه‌ای قوی

حمید حسینیان

محمد انتظاری

 به‌دست همه چراغی بود

به‌دست همه چراغی بود

احمدرضا احمدی

زمان بسته‌ست از رو باز هم امروز شمشیری

زمان بسته‌ست از رو باز هم امروز شمشیری

هادی خور شاهیان