شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

شبِ شوری‌ست

...

شبِ شوری‌ست
که دل
می‌چرخاند خورشیدِ زخم.
گیسویِ نظرت را
بر  قعرِ جمالِ شهیدَت بتابان
  [قهرِ شلالت را
مسیحایِ مارپیچَت را].

_ با چه کسی 
این‌گونه رقصیده‌ای
که رقص این‌گونه
نازکانه از ساقِ تو می‌پَرَد؟!

میانه‌ی تن و جان
راه‌های اندکی‌ست
اما ظریف
چون نَفَس بر نقشِ پروانه‌ای
[خورشیدی معطر
خورشیدی غریب]
با جان‌هایِ شبانه‌ای
تبخیرشده در رنگ.

بهنود بهادری

شعرها

مکروه

مکروه

جمال‌الدین بزن

به پسر عموهایم گفتم نمی‌شود!

به پسر عموهایم گفتم نمی‌شود!

زینب حسن پور

پرنده‌ی کوچك!

پرنده‌ی کوچك!

اقبال معتضدی

در این‌جا گرد آمدیم

در این‌جا گرد آمدیم

فائزه امانی فرد