شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

به یاد دارم آن‌ها را

به یاد دارم آن‌ها را
مستقیم ایستاده بودند
برای آفتاب سلامِ نظامی می‌دادند!
از تپه ی روبه‌رو
کوهستان طاقت این‌همه درد را
قورت می‌داد!
گفتند: زمین جاذبه‌ای ندارد
وقتی تو نباشی
نه این کوه زیباست
نه پرنده‌ای که به مهاجرت می‌رود!
از سر بالایی، بالا می‌روند
همگی با موهای مشکی
چشم و ابروهای سیاه، 
دست‌های بسته
دوست دارید از کدام جهت بمیرید؟
بالاتر از جهت
همه را کشتند!

 

بشنوید
 

آذر کتابی

تک نگاری

شعرها

به صبحی دیگر

به صبحی دیگر

محمود معتقدی

چوار

چوار

احمد کریمی

از ابر و چشم

از ابر و چشم

م. مؤید

هر چکامه تیغی برای خودزنی

هر چکامه تیغی برای خودزنی

شهریار کوراوند