شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

مثل درختی که بلند شد و رفت

مثل درختی که بلند شد و رفت،
رفت
من درختی بودم که کلاغ‌ها شاخه‌اش را ندیدند
به ترکیباتم ناخن می‌زنم
در سرگیجه‌هایم دایره‌ای رسم می‌کنم
و شاخ و برگی می‌دهم به جسدم
که دهان دارد و هنوز
در صدایم سنگ‌ها به هم می‌خورند
اما تپه‌های مانده در گلویم چرا صاف نمی‌شوند؟
من برای خودم آفتاب تاریکی دارم
و در شنوایی‌ام
دیوار بلندی ایستاده و نمی‌رود
 

مصطفی فخرایی

شعرها

رؤیایی آن سوی روزگاران

رؤیایی آن سوی روزگاران

نصرت‌الله مسعودی

خاورمیانه

خاورمیانه

شهرام شهیدی

در باغ

در باغ

شاپور جورکش

زنانِ اسطوره پیراهن ابریشمی می‌پوشند

زنانِ اسطوره پیراهن ابریشمی می‌پوشند

علیرضا کرمی