شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

در مشت‌های شیشه‌ایم

در مشت‌های شیشه‌ایم
چشم‌های تو را می‌بَرم
به آن‌جا که نور
        از درکِ عبور
                    عاجز است:
ـ کیهانی که در ابدیتِ بی‌انفجارت
بسته می‌مانَد ـ
و تو آن‌جا
در انگشت‌های زمینی‌ام
به وسعتِ یک ستاره می‌بینی
شب را
    که پرده‌ای‌ست
            میانِ دو خورشیدِ رجیم:
ـ مَفصلی که بکارتِ کیهانی‌ات را
توجیه می‌کند ـ

وَ من با پوستِ شیشه‌ایم در آن
به‌وسعتِ یک ستاره می‌‌شکنم
وَ تو در تکه‌های من هم‌چنان بسته می‌مانی

آریا عینی

شعرها

روشنم کن شبیه سیگارت

روشنم کن شبیه سیگارت

امیررضا وکیلی

پیش از این قلبی داشتم

پیش از این قلبی داشتم

فاطمه اسکندری عرب

تا زبان سرخشان از دار بیرون می‌زند

تا زبان سرخشان از دار بیرون می‌زند

زری قهار ترس

این بهار را هم  نمردم و دیدم:

این بهار را هم  نمردم و دیدم:

ایرج کیا