شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

پناه بردم به رنگ سفید

پناه بردم به رنگ سفید
و فراموشت کردم
از کاغذها گذشتم
راه افتادم میان الفبا
و رودخانه‌ای شدم که می‌توانست
شبانه‌روز خونریزی کند
و پوستم از درهای بسته عبور کرد
و پوستم مادر شد
به دنیا آورد
و به روز متمایل شد
ای روز!
ای تپنده‌ی میان خون
چکمه‌هایت را بپوش
و نفت را 
از لوله‌های آبادان
پس بگیر
 و بگو به مین
که این روزها
 از یقه‌های زخمی برادرانم
تنهاترم
یا الیه راجعون!
جنازه‌ها به قیر چسبیده‌اند و
نمی‌توانند برگردند
جنازه‌ها تشنه‌اند
بگو ماهی بفرستند
ناخن بکش به ارکانم
و با من
زیر برف قدم بزن
قدم بزن که فراموشت کنم ای ماه!
ای عبارت دیوانه
بیا
به خیابان بیا 
صدا را ببند
و پدر را
که با پرنده‌ها رفته است
به نقاط سینه‌خیزم برگردان.

معصومه  داوودآبادی

تک نگاری

تراژدی طرد و محاق

تراژدی طرد و محاق

علی مسعودی نیا

شعرها

برادر

برادر

امیررضا وکیلی

در خبرهای شبانه

در خبرهای شبانه

احمدرضا احمدی

برای سحر

برای سحر

شقایق شاهرودی‌زاده

سه شعر از علی بیکی

سه شعر از علی بیکی

علی بیکی