ناتمام


مورچه‌ها لب‌هایم را می‌بردند
و من به بوسه‌های تو فکر می‌کردم
به آخرین کلمه‌ام
خیابان فریاد می‌کشید
و چراغ‌های قرمز پاس می‌دادند
در مسیرهای منتهی به تو
دیر کرده بودی
مثل پاییز 
و من سرخ شدم 
سیاه 

زود است دهانت را به خانه ببری
و مشت‌هایت پوچ شود
 و گل‌ها روی آسفالت پرپر
صدایم جا ماند 
درکافه‌های شهر
 و انگشتانم بر تار
 و تارهای مویت

متولد 1368، ساوه .