شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

هر روز تکه‌ای از سیم‌خاردار بر می‌داشت 

هر روز تکه‌ای از سیم‌خاردار بر می‌داشت 
و آهن یخ‌زده را نرم می‌کرد 
دیروز اسب ساخته بود 
امروز کبوتری سفید 
فردا... 
به فردا فکر کرد 
دندان‌هایش را به هم فشرد 
و گازانبر را 
سیم‌خاردار داشت تمام می‌شد 
اما جنگ نه! 
او حالا نه چشم دارد و نه دست 
سربازی که هر روز برای دخترش 
عروسک سیمی می‌ساخت.
 

امان‌الله میرزایی

تک نگاری

شعرها

رؤیایی آن سوی روزگاران

رؤیایی آن سوی روزگاران

نصرت‌الله مسعودی

سفرنامه

سفرنامه

عبدالعلی عظیمی

از بریده‌ها

از بریده‌ها

شهین خسروی نژاد

چیزی از من در تَنده‌ی پدر جا ماند

چیزی از من در تَنده‌ی پدر جا ماند

مایرام تکیه‌ای