شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

در این تاریکی

جا مانده‌ام از خویشتن

و فراموش شده‌ام میان تکه‌پاره‌های وجودی‌ام

مرا پیدا کن در لابه‌لای زندگی.‌

در تاریکی،

بین انسان و انسان چه فرقی‌ست؟

و چه هولناک است فکر کردن به مفهوم عمیق تفاوت؛

که تو را از خودت دور می‌کند و مرا از خودم، تاریک‌تر.

عصاره‌ی این لحظه در همین کلمات نهفته ‌است

-کلمات پذیرنده-

که از فاصله‌ی دو چشم تو تا نگاه من،

نبودنت را جرعه‌جرعه سیاه‌تر می‌کنند.

و قسم به تاریکیِ شب،

که موهای روی شانه‌ات،

نجابتِ آبشار‌ی‌ست که سیاه‌مستم می‌کند.

درست در همین لحظه است

که امواج حضورت

مرا به قعر تاریکی می‌رساند

آن جا که تصویری مبهم از سیاهی‌ با صدایی شفاف از موج می‌آید

یا از موج به نبودن،

از خیز به حادثه،

از هبوط به عدم،

و از تو به من.

تاریکم،

و خیال دیدنت، شناور است در باور من

که لحظه‌ام را به شعر درمی‌آورد

و رویای کلمات،

درونِ پرتوهای ناآگاهی‌ام سوسو می‌زنند

که تاریکی‌هایم دل به آن می‌بازند

و این چنین است که نور، افسرده می‌شود.

من رفته بودم

و چه سبک‌بال از خویشتن عبور می‌کردم

چرا که همه‌ی داشته‌هایم،

چمدانی بود که هرگز چیزی در آن نگذاشته‌ بودم،

چمدان،

تکه‌تکه‌های خویشتن بود

که در هر لحظه از نبودنت تهی‌تر می‌شد

و تمامِ خویشتنم، تو بودی

فقط چند کلمه و چند شعر

برایم مانده بود

که بر دوشم سنگینی می‌کرد

و توان بردنش را نداشتم

پس ماندند و برایت ردیف شدند.

من درواقع خودم را جا گذاشتم

چیزی نمانده بود که ببرم

جز نبودنت، که همواره همراه تاریکی‌ام بود.

آری،

فرق است بین نبودن و نبودن

-که حتی نبودنت هم اصیل است-

و نبودنم، دلتنگ‌ترین هویت روی زمین می‌شود

مادامی که در انتظار نامه‌ای از توست

و کلمات تو

به این مالیخولیا عادتم داده‌اند

که به تاریکی‌ام ادامه دهم

و هیچوقت از این تاریکی خسته نشوم

و ندانم که

عاقبت چه وقت مرا در خود غرق می‌کنند...

امیررضا رمضانی

تک نگاری

ملاح خشک‌رود

ملاح خشک‌رود

رضا رحمتی راد

بلاغتِ شورش

بلاغتِ شورش

فرشاد سنبل‌دل

شعرها

هرگز در پیِ صندلی خالی

هرگز در پیِ صندلی خالی

قاسم آهنین جان

اضافه نشدی از به مقدار هیچ عدد

اضافه نشدی از به مقدار هیچ عدد

مظاهر شهامت

لی لی در سرزمین رقص

لی لی در سرزمین رقص

امیر خان پرور

همه‌چيز از یک دعوتنامه شروع شد

همه‌چيز از یک دعوتنامه شروع شد

مجتبی هژبری