شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

چیزی به ارث برده‌ام

چیزی به ارث برده‌ام

از عمه‌های خاطی دستانم

از عمه‌های مرتجع هر دو گوشم.

پروانه‌های خشک‌شده

از بیخِ

زبان‌گنجشک بریده‌شده

چسبیده‌اند

به سقف اتاقم

به دوده‌های چراغم

به پوکه‌های خالی

میان استراحت گلدانم.

جایی که رفتم را

تازیانه می‌زند دستم

خیابانی

که بند آوردم را

به یادم می‌آورد.

صدای پر زدنشان

به تازیانه می‌خورد

به نرده‌ها می‌خورد.

از عمه‌هایم

از عمه‌های خاطی دستانم

که فشارم می‌دادند

بی آنکه بغل کنند

بی آنکه ببوسند

چیزی به ارث برده‌ام!

سارا صحرانورد فرد

تک نگاری

میبینمت حسین !

میبینمت حسین !

سید علی صالحی

شعرها

فکر این را نکن که بعد از تو شعر من رو به انزوا برود

فکر این را نکن که بعد از تو شعر من رو به انزوا برود

ویدا حمیدی

اندوه انبوه

اندوه انبوه

دریا لیراوی

هر چکامه تیغی برای خودزنی

هر چکامه تیغی برای خودزنی

شهریار کوراوند

تدفین

تدفین

داوود سعیدی