شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

به ساعتش نگاه می‌کند از دیروز

به او
و برای او

به ساعتش نگاه می‌کند از دیروز
به پیراهنش نگاه می‌کند
به کفش‌هایش
که به روزهای دیگری زل زده‌اند در برف
شاید پرندگانی
بر پوستش اتفاق افتاده‌اند
که می‌رقصد
شبیه بارانی
در انتهای ساعت دوازده‌ و‌ سی‌و‌هشت دقیقه‌ی شب

و شبیه‌تر به زنی در کنارهای مرز
وقتی کولبران
با قاطرهایشان به خانه بازمی‌گردند.
او آلوده شده بود
به دوست‌داشتن
به قصه‌ای به روایت اول شخص مفرد
به یک موسیقی کوردی
به کشیدن یک سیگار
در ساعت هفت غروب کتاب‌خانه‌اش،
به قدم‌زدن
بر جدول‌های آن خیابان دور شاید
و خواندن شعرها کسی
در تنهایی اتاقش،
و قدم‌زدن
قدم‌زدن در دیروزهای گندم
و همین آلودگی‌ها بود
که می‌توانست
سلامتی‌اش را تضمین کند.

جلیل الیاسی

تک نگاری

سلام نازنین

سلام نازنین

نگار اسکندرفر

شعرها

 صبح آن روز ساعت هفت از

صبح آن روز ساعت هفت از

محمد حسین عباسی

تنهایی

تنهایی

محمود بهرامی

آیینه می پرسد: چطوری؟!

آیینه می پرسد: چطوری؟!

بابک دولتی

می‌توانی باشی

می‌توانی باشی

محمود بهرامی

ویدئو