شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

ویریدیانا

پرتره‌ای از علیرضا صمصام

نگاه
خمیازه بود
زبان، آمیزه
شیار، فلق
و پلک گذران

نگاه خمیازه بود و چشم تاول‌ها
سیاهش تمام بود
و دست زیر چانه
چون خشم زیر باد
سیاهش تمام بود و سفید آویزان از ابرو
هفتی خبیث سکوت می‌ورزد
هفتی سلیط، شکافته از فرق بر صورتش صورتی

شیطانِ پیش از سقوط نجوای آخرین شام است
شیطان تجسم لبخند فرشته‌وارت است
تو که بر هوس خمیازه‌ای
دوست من، دوست من!
چه گذرانی
چشمت با دام است چنان‌که فرو رود موها بی‌دانه

و خیز برداشته پلک، پلک کوچک، به بالای فوج‌فوجِ شانه،
چه ریز من است و چه ریز خوابیده بر کمان
چه ریز من است و قوس قایق بر موج‌ها جوشانده       ‌سردی این پوست ساده را
ساده
با ریزه‌های شن
شانه که بیاویزد از ابرها
آن‌چنان‌که خمیازه
از نگاه

رامان عباسی

شعرها

تا بوده

تا بوده

سیدعلی صالحی

تلفن زنگ بزند

تلفن زنگ بزند

سارا مؤیدی

رز ابری

رز ابری

سمیه امینی راد

تکرار

تکرار

محمد زندی