شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

باران که شور شور ببارد به پهنه‌ای

...

باران که شور شور ببارد به پهنه‌ای
انگشت درمی‌آورم و می‌شمارمش
این یک تحیر است میان دو لاعلاج:
زور و غرور رفتنش و دوست‌دارمش

باران او ببارد و دریا کند مرا
غرقش نمی‌کنم که تماشا کند مرا
یخ می‌زنم که از دو طرف تا کند مرا
از آن‌سوی مواجهه سر دربیارمش

خود را اگر دچار به تردید می‌کنم
فکر «اگر درخت بکارید» می‌کنم
دارم حساب مصرف و تولید می‌کنم:
این میوه را به لب ببرم یا بکارمش؟

طوری‌ که توی منگنه‌ام در مقابلش
انگار هفت‌گردنه‌ام در مقابلش
این بیشه را که یک‌تنه‌ام در مقابلش
این سیل را که یک‌تنه در انتظارمش

خود را به بادهای رها وفق داده‌ام
خود را به چند حال‌و‌هوا وفق داده‌ام
خود را به فصل‌های جدا وفق داده‌ام
پاییزمش عزیز دلم تا بهارمش

نفرین من به حال خوش و برقرار او:
او سبزه او گشایش بخت او بهار او...
می‌افتد عاقبت گرهی توی کار او
این بار ای گره به تو وا می‌گذارمش
می‌تابد آینه به جهان صبور سنگ
بگذار سنگ گور فقط روی گور سنگ
پس گوش کر نیار به بزم وفور سنگ
کوه و کمر بیار، که داد و هوارمش

کم‌ها چه می‌کنند به‌رغم زیادها؟
ای آه، ای برآمدنت از نهادها
تبدیل گشته است به این گردبادها
مثل سوار گمشده‌ای در غبارمش

دارند می‌دهند به هم، خوب و بد مرا
این بار اول است ولی تا ابد مرا...
او پشه‌ای نکشته ولی می‌کشد مرا
من می‌‌گسار نیستم و می‌گسارمش

کوه میانه را کسی از جا تکان نداد
ده سال دیر آمده بودم، زمان نداد
موی سپید را فلکم رایگان نداد
جان داده‌ام برابرش و از تو دارمش

ای بودنِ به‌ندرت اویش کنار من
ای بخت غیرممکن من در کنار او
بعد از هزار‌و‌یک شب در انتظار او
من احتمال‌بودن یک‌ در‌ هزارمش

زور نگاه‌داشتنش را ندارم و
راه نگاه‌داشتنش را ندانم و
از منع‌کردن از سفرش ناتوانم و
ناچارم و به‌دست خدا می‌سپارمش
 

رحمت رسولی‌مقدم

تک نگاری

شعرها

 از امید و ناامیدی

از امید و ناامیدی

عبدالعلی عظیمی

...  دور بودم در خاطره‌ای که پدر با خود نبرده بود

... دور بودم در خاطره‌ای که پدر با خود نبرده بود

فرحناز عباسی

تو بگو سینه دارچینِ دیوانه

تو بگو سینه دارچینِ دیوانه

فهیمه جهان آبادی

پیش‌تر‌ها

پیش‌تر‌ها

نسرین بشردوست