شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

تو که برمی‌آیی بگو چطور از جنون

تو که برمی‌آیی بگو چطور از جنون
وارونه بر دست‌ها
با جیب‌هایی خالی از کشمش و باروت
و شوخی سرت نمی‌شود
که تا دست بجنبانند مرده‌ای
تا برخیزند و مسواک و همسرشان را 
و تازه اگر یبس نباشند
مرده‌ای.

تندترین گام‌ها به گردِ کرم‌ها نمی‌رسند
و مجالِ اشک را بلعیده‌اند
خمیازه‌ها 
و یادهای منجمد

دومان ملکی

شعرها

نفست را حبس کن

نفست را حبس کن

محمد شیرازی

رؤیای پلنگ

رؤیای پلنگ

علیرضا آبیز

این روزها،

این روزها،

ابراهیم کارگرنژاد

می‌توانی باشی

می‌توانی باشی

محمود بهرامی