شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

تو که برمی‌آیی بگو چطور از جنون

تو که برمی‌آیی بگو چطور از جنون
وارونه بر دست‌ها
با جیب‌هایی خالی از کشمش و باروت
و شوخی سرت نمی‌شود
که تا دست بجنبانند مرده‌ای
تا برخیزند و مسواک و همسرشان را 
و تازه اگر یبس نباشند
مرده‌ای.

تندترین گام‌ها به گردِ کرم‌ها نمی‌رسند
و مجالِ اشک را بلعیده‌اند
خمیازه‌ها 
و یادهای منجمد

دومان ملکی

شعرها

سربازها رفتند

سربازها رفتند

وجیهه نوزادی

در سلام راه‌ها

در سلام راه‌ها

ربابه قصابان

تا زبان سرخشان از دار بیرون می‌زند

تا زبان سرخشان از دار بیرون می‌زند

زری قهار ترس

در باغ

در باغ

شاپور جورکش