شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

تو که برمی‌آیی بگو چطور از جنون

تو که برمی‌آیی بگو چطور از جنون
وارونه بر دست‌ها
با جیب‌هایی خالی از کشمش و باروت
و شوخی سرت نمی‌شود
که تا دست بجنبانند مرده‌ای
تا برخیزند و مسواک و همسرشان را 
و تازه اگر یبس نباشند
مرده‌ای.

تندترین گام‌ها به گردِ کرم‌ها نمی‌رسند
و مجالِ اشک را بلعیده‌اند
خمیازه‌ها 
و یادهای منجمد

دومان ملکی

تک نگاری

شعرها

خزان گرفته‌ام و فرصت بهارم نیست

خزان گرفته‌ام و فرصت بهارم نیست

فاطمه شمس

ترس شب

ترس شب

رضا محمودی‌حنارود

شاعر

شاعر

فریاد غفوری

 کَلَکی در کار است

کَلَکی در کار است

روح‌ انگیز کراچی