شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

شبیه خون که از یک زخم کاری می‌زند بیرون

...

شبیه خون که از یک زخم کاری می‌زند بیرون
غم از این سینه‌ گاهی شعرواری می‌زند بیرون 
دلم تنگ‌ست آن‌‌قدری که هی از آستین‌هایم 
سر برخی کسان مانند ماری می‌زند بیرون
چه لذت می‌برند از این‌که می‌سوزم به پایشان
حرارت از درون یک بخاری می‌زند بیرون 
رئیس کاروان زیره‌ از دروازه‌ی کرمان
پس از نفرین به این حد بدبیاری می‌زند بیرون
نوازش‌های یاران نغز اما رقت‌انگیز است
شبیه گل که از خاک مزاری می‌زند بیرون
نگاهی نابلد دزدانه گاهی می‌پرد در دل
و از این کاهدان با شرمساری می‌زند بیرون
 

مولاداد رستمی

شعرها

ما غلامان حلقه به گوش 

ما غلامان حلقه به گوش 

نعمت مرادی

سرودِ طُرقه  که کور می‌شود

سرودِ طُرقه که کور می‌شود

میلاد کامیابیان

دشنه‌ی ماه بر فراز درختان تالاب در خواب است

دشنه‌ی ماه بر فراز درختان تالاب در خواب است

محمود بهرامی

دنیا دوباره زهر خودش را ریخت، خون گُر گرفت گوشه‌ی شریانم

دنیا دوباره زهر خودش را ریخت، خون گُر گرفت گوشه‌ی شریانم

محمود صالحی‌فارسانی