از خفقان
تنها دو دست 
بیرون  می‌زنند
و باقیِ اعضا
خوابشان ابدی‌ست
ببین چگونه می‌خوابند 
چگونه  می‌گویند 
که  در خیابان
همزمان 
پا به ملاقات و تحرک گذاشته‌ام 
چگونه لب می‌زنند
که می‌زنی درد می‌کشند
نمی‌زنی 
درد می‌کشند
که‌ دست‌هایشان
شاخه‌های  نروییده‌اند
و با همان دست
در هیجان
می‌رویند
که معطوفم
و معتقدم به کاشی‌ِ خلوت‌گزیده در حمام
که در طهارتم
به شکل‌های پاشیده در حمام
تو گویی که صورتم
به ملاقات زنی رفته‌است 
و از این به بعد
صورتم به ملاقات زنی رفته‌باد
نظر به آنچه لخت می‌شود در حمام
تنم در زیان‌کاری‌ست
و نقطه‌ را می‌گذارم که صدات 
از میان روزنه‌ها 
رسیده باشد
صداها که از میان روزنه‌ها بگذرند
صداهای از میانِ روزنه‌ها 
رسیده‌باد
آنچه می‌خوانند
به زور می‌خوانند
و آنان‌که به آب
میل نمی‌کنند
به صورتشان در وهم
چنگ انداخته‌اند
ما 
حقیقت را
به خیابان نمی‌بردیم
که حقیقت را درست
به خیابان بردیم

 

کلمات کلیدی : شعر | مجله شعر |

 شاعر : اسماعیل مهرانفر
سایر اشعار این شاعر