شعرها

صوت ها

ویدئوها

کتاب ها

طبقات آتش

به دانته

بر طبقاتِ آتش
بازارِ ساحری شکسته بودیم
خنده بر چهره چاله می‌کَند و عشق
سکسکه می‌انداخت در سکنات.
ما تماشاگرانِ بستان بودیم پیش از آن تیر
که بر سینه شِکَفتی گشود
تا ببینیم صفت‌ها را بر موصوف‌های ناصواب:
که بیکرانْ کنارِ دریا نه شایسته است و نه مکفی
که در دخمه‌های خیال
قافیه را باخته اما مردّفیم هنوز.

پس تنیدیم در برزخ
پیش از آن تیر
که از چشم‌ها مخروطی زایید خالی
و خفاشی زلال‌ آویخت از آن.
بیکران را کنارِ تازه بخشیدیم
در صبحِ دیر
در هایکویی که از لبه‌ی تخت آویزان بود، سیاه.
بهشت از حوصله سر می‌رفت و ایزد
لخته‌لخته از گورِ خویش برمی‌خاست
ما نیز برخاستیم
و بر ناچیزیِ حیات
تفاله‌های خون پاشیدیم.
 

ریحان ریحانی

شعرها

درخت زندگی 44

درخت زندگی 44

علی ثباتی

شب را که ورق بزنی

شب را که ورق بزنی

علیرضا ملک زاده

من که مبهوت چنان قوی،  و رقص

من که مبهوت چنان قوی، و رقص

منصور اوجی

سطور بی تعبیر

سطور بی تعبیر

مهشید رستمی